حكيم زجاجى

146

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

رسولان برفتند از حد شام * بر عبد رحمان با كام و نام بگفتند با او كه اى نامدار * تويى از بزرگان دين يادگار تو اين رزم كوته كن و درنورد * ز فرمان عبد الملك بازگرد 50 چو اين كرده باشى خراسان توراست * نگويد امام جهان جز كه راست خوش آمد ورا آن سخن از امام * بگفت اين حكايت بر خاص‌وعام نكردند گفتار او را قبول * بگفتند با مردمان رسول كه ما جمله هستيم از خاص‌وعام * نخواهيم عبد الملك را امام كه حجاج را كرد بر ما امير * شد اندر كفش جمله عالم اسير 55 ببريد بيخ بزرگان ز بن * به شمشير گويد بداختر سخن نگردد ز خون خوردن خلق سير * ز عبد الملك شد بدين‌سان دلير به دل دشمن مؤمنان است گبر * خروشان شب و روز همچون هزبر نديديم هرگز ز مروانيان * در اين دور پرجور ، الا زيان چرا پيش از اين شاه يزدان‌پرست * نكرد اين بدانديش را دوردست 60 كه تا زنده ماندى به جان اهل دين * ز عباد خالى نگشتى زمين سرافراز فرزند اشعث چو گرد * به منبر برآمد يكى خطبه كرد چنين گفت با مردمان عراق * كه روزى وصال است و روزى فراق مداريد از اين [ يافته ] دست باز * كه آمد كبوتر به « 1 » چنگال باز بگوييد ، فردا بيابيد تيز * چو حجاج آن ناكس بىتميز 65 شود دور از اين برزن و بوم‌وبر * شما را پديد آيد آيين و فر وگر زآنچه گفتم بتابيد روى * پديد آيد اندر ميان گفت‌وگوى كه داند ازآن‌پس كه پروردگار * كه‌را يار باشد در اين كارزار از اين پيشتر اندر آن داروگير * شدند آن دليران شامى اسير به يك حمله از پيش بگريختند * دگربار ديدى چه انگيختند 70 سپاهى چنان رفته اندر گريز * ز ناگه چنان بازگشتند تيز بكشتند از اين خيل تا صد هزار * ببينيد از اول سرانجام كار

--> ( 1 ) ز